خرید بک لینک
صاحب اینوبلاگ خسته است از نوشتن. وسوسهی نوشتن، گیرم چرندوپرند، رهایش نمیکند. حرفها دارد، حرفها میزند با خودش، و برای اینکه دیوانه نشود مینویسد. دلزده و گاه متنفر است از نوشتن، از کلمهها، جملهها، اما اسیر همینهاست. بیآبرو شده بسکه نوشته است «این پُست آخر»، که بهعدد ما أحاط به عِلمک وبلاگ حذف کرده و دو باره از نو شروع کرده است. بنابراین ترجیح

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 23:04

از هشت گذشته است. باید حالا پشت میزم باشم، در اداره. اما نشستهام در خانه و «بهارِ دلنشین» بنان را میشنوم. قهوه مینوشم و میان هر جرعه، خرپوخرپ ویفر میجوم. سیگارِ بهقول آن حضرت وبلاگنویس «متبرّکِ ملعون» هم که هست. خوابها دیدهام. دویدهام در خوابهای پیچدرپیچ. اشکها ریختهام، مویهها کردهام، با برادرم که چندماه است ندیدهامش، دعوای سختی کردهام، در

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 23:04

مردی ایستاده فریاد میزد: «آدمی، آدمی، آدمی..، بهراستی که آدمیان بر سه گروهاند. بدبختها، بدبختترها، و بدبختترینها.» و رهگذرانِ خسته را یکایک خطاب کرده میپرسید: «تو، تو از کدامین گروهی؟» و من از روزنِ چشمهایش در انتهای یأسآلودِ جهان، درختِ خشکیدهای را دیدم که طنابی بر آن آونگ بود...*هزارشب گذشته است انگار از آن شبی که خوابزده بودم و آوارِ خانه شده

برچسب: نویسنده: کوروش جلالی تاريخ: پنجشنبه 6 ارديبهشت 1397 ساعت: 23:04

صفحه بندی